چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۳
ایدۀ موفّق استهباناتی‌ها برای مسجدی کردنِ بچه‌ها

حوزه/ مرحوم آیت الله حائری شیرازی با بیان خاطره ای از اهالی استهبان می فرمود: استهباناتی‌ها پدرانشان از بچگی روی نمازشان کار می‌کردند. الآن هم اگر کسی از استهباناتی‌ها به شهر دیگری برود، اول سراغ مسجدش می‌رود که مسجد این محل کجاست؟ جزو امتیازات خانه‌شان این است که به مسجد نزدیک باشد و به محض اینکه آنجا ساکن شدند، به سراغ مسجد می‌روند. یک حالت بی‌قراری نسبت به مسجد دارند. 

به گزارش خبرگزاری حوزه، کتاب راه رشد شامل مجموعه‌ای از جلسات و سخنرانی‌های مرحوم آیت‌اللّه محی‌الدین حائری شیرازی است که به صورت منظم و موضوعی تدوین شده‌اند. هدف اصلی این کتاب، ارائه راهکارهای عملی و نظری برای تربیت دینی و اخلاقی افراد است.

یکی از نکات مهم این کتاب، رویکرد جامع و همگانی به مسئله تربیت است. نویسنده معتقد است که تربیت نه تنها در حوزه خانواده و فرزندان بلکه در تمامی ابعاد زندگی انسان جاری است. از این رو، کتاب راه رشد به بررسی اصول و مبانی تربیتی از منظرهای مختلف می‌پردازد و به دنبال ارائه راهکارهای عملی و نظری برای رشد و تعالی انسان است.

این کتاب به ۴ عنوان اصلی تقسیم می‌شود: راه رشد، مربی و تربیت، تعلق و تفکر. هر یک از این عناوین به طور خاص به بررسی جنبه‌های مختلف تربیت و رشد انسان پرداخته‌اند و راهکارهایی عملی و نظری برای تحقق این اهداف ارائه می‌دهند. ادامه به یکی از خاطرات مرحوم مرحوم آیت‌اللّه محی‌الدین حائری شیرازی که در این کتاب آمده است پرداخته شده است.

مرحوم مرحوم آیت‌اللّه حائری شیرازی نقل می فرمود: استهباناتی‌ها¹ پدرانشان از بچگی روی نمازشان کار می‌کردند. الآن هم اگر کسی از استهباناتی‌ها به شهر دیگری برود، اول سراغ مسجدش می‌رود که مسجد این محل کجاست؟ جزو امتیازات خانه‌شان این است که به مسجد نزدیک باشد و به محض اینکه آنجا ساکن شدند، به سراغ مسجد می‌روند. یک حالت بی‌قراری نسبت به مسجد دارند.

برخی تحقیق کردند که چرا اینها نسبت به نماز و مسجد این‌گونه هستند، به این نتیجه رسیدند که [این حالت به خاطر موقوفه‌های استهباناتی‌ها برای مسجد بود]. اینها موقعی که بچه بودند و به مسجد می‌رفتند، مسجد موقوفه‌ای برای بچه‌های خردسال داشته است؛ چون محصول استهبان، انجیر و بادام و گردو و انگور و کشمش است و رسمشان این بوده که مقداری از درخت‌هایشان را وقف مسجد می‌کردند؛ آن هم مخصوص بچه‌های خردسال. این محصولات را در انبار مسجد می‌گذارند و خادم مسجد در صف جماعت نگاه می‌کند که چند تا بچۀ نابالغ و خردسال وجود دارد. به تعداد اینها، ظرف‌های کوچک بیضی شکلی برمی‌دارد که به آنها می‌گویند «ته گنبد» و از این انجیر و گردو و بادام و کشمش در آن می‌ریزد و می‌گذارد جلوی بچه‌ها.

من جایی صحبت می‌کردم که کسی از پایین جمعیت، دستش را بالا برد. گفتم: چه می‌خواهی بگویی؟ گفت: من استهباناتی هستم و می‌خواهم حرف شما را تأیید کنم. گفت: من کفش نداشتم، اما در عین حال، پابرهنه می‌رفتم مسجد و کشمش و انجیر و اینها می‌خوردم. از آن به بعد به هر محلی که می‌روم، اول به سراغ مسجدش می‌روم و احساس علاقۀ خاصی به مسجدش دارم.

وقتی که یک فرد متمکن، انجیر و گردو و بادام و کشمش را برای مسجد وقف کرد، وقتی که فرزندِ آن واقف، به وقف عمل کرد، وقتی که خادم در این امانت خیانت نکرد و امانت را به حقش رساند و از اول تا آخر، همۀ اهل ایمان کارشان را کردند، این بچه اهل مسجد شد؛ این یعنی کار فرهنگی. کار فرهنگی که شاخ و دم ندارد. وقف کردن این درخت‌ها برای بچه‌های خردسال، کار فرهنگی است. شما هم می‌توانید افراد را تشویق کنید که مثلاً یک باغ وقف کنند و میوه‌هایش برای مسجد باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha